سلام فردا نیوز،✍️زینب دوستی سرچمی ،گاهی جادهها تنها راهی برای رسیدن نیستند؛ مسیرهاییاند که انسان را به درون خودش میبرند، به جایی میان بغض و ایمان، میان یاد و داغ. در سفری از هرسین تا روستای وناب دلفان، جاده مرا با خود برد تا عمق سکوتی که مادر شهیدی با اشک و استقامت معنا کرده بود.
به نام رب شهدا و صدیقین.
در مسیر ناشناختهای قدم میگذاشتم؛ جادهای که پیشتر هرگز پا به آن نگذاشته بودم. در سکوت درون خودرو، اشک چون کودکی غمگین به آغوش مردمک چشمم پناه آورد و بغضی سنگین راه نفس را گرفت. من مسافر جادهای بودم که گویا بر قامتش تنها غم پاشیدهاند. خورشید با تکهابری بر چهرهاش سایه انداخته بود و جویبارهای کوچک را به رنگی تیره کشانده بود. سبزههایی که بر زانوان کوهپایهها جا گرفته بودند، غمگین به نظر میرسیدند. حتی گندمهای قدکشیده، که چون رهگذری در مسیر به استقبالم میآمدند، تصویری از اندوه داشتند. صدای باد بر شاخهی درختان، بال زدن پروانهها، و نگاه پرندهها به سبزهزارها، برایم نوایی از ضجه بود. من در عمق وجود جاده، در هلهلهی نسیم، و بر قامت آخرین روزهای بهار، تنها چهرهای ماتمزده میدیدم؛ و فریاد مادری که صدای اشکش، واژهی سکوت زمان را شکست و از فرسنگها دور به گوش دل رسید. در بندبند آن جادهای که میهمانش بودم، تنها غم و درد را حس کردم و دریافتم معنای واقعی «خاطره» را؛ خاطرهی دیدار با مادر محترم شهید والامقام امیر سر تیپ غلامعلی نجفی.
و این جاده، سرانجام به زیارت ختم شد؛ دیداری از جنس راز و نیاز، در کنار مزار شهید.
🕰 ساعت ۱۰:۳۰ صبح، از مسیر هرسین به سوی روستای وناب دلفان
